سلام عزیزان و مهربانان :rotfl: 

بچه ها میخوام از این به بعد رو برنامه براتون پست بذارم!!

از این به بعد دوشنبه ها : بازی و گیم :rotfl: 

چهارشنبه ها: ایمیجین :rotfl: 

و در نهایت جمعه ها: ترول و تصاویر خنده دار :rotfl: 

ممنون از این که خوندید! ;-) 

ایمیجین امروز از هونگ بین خان میباشه :-D 

“انجامش میدم ، آگوستس ، انجامش میدم…”
این دیالوگ کتابی بود که یه پسر بهت داده بود پسری که حتی نمی دونستی کیه…اسم کتابش این بود« اشتباهی در ستاره های بخت ما» درحالی که اعصابت خورد شده برای هزارمین بار کتاب رو می بندی چون هیچ چیز ازش نمی فهمی…با عصبانیت میگی “چرا مردم با این کتاب گریه می کنن؟ این کتاب چه چیز خاصی داره؟” (داستانش درباره ی دختری به اسم «هازل گریس» و پسری به اسم« آگوستس واترز» میباشه که یه زوج سرطانی هستن که عاشق هم میشن ولی در آخر پسره می میره و دختره رو تنها میذازه) همین طور که داری غرغر میکنی میگی”وای چه غم انگیز… خب دختره میتونه یکی دیگه رو برای خودش پیدا کنه” بالاخره کتاب رو تموم میکنی و اطرافت رو نگاه میکنی “چه کنایه آمیز” متن کتاب پریشونت میکنه چون چیزی از معنیش نمی فهمی و این که چرا اون پسر اینو بهت داده…در واقع تو توی این بیمارستان کار میکنی و اون هم یکی از مریض های اونجاس«بخش حمایت از بیماران سرطانی»…ولی زیاد نمیتونی ببینیش…جالب بود که چه قدر شخصیت تو به شخصیت هازل نزدیکه …بی خیال این فکرا میشی و به کارت مشغول میشی که صدای همون پسر میاد که میگه”هی!!” به طرف صدا برمیگردی و به همون چهره برمیخوری..چهره ای که لبخندش میتونه دنیا رو روشن کنه،لبخندی که انگار فقط برای اون آفریده شده و چشم هایی که به زیبایی می درخشن..با خوت میگی”حق این پسر نیست که همچین بیماری ای داشته باشه”در عجبی که اون چرا این قدر شاده؟ که سرش رو خم میکنه و به کتاب توی دستت نگاه میکنه و زمزمه میکنه” «اشتباهی در ستاره های بخت ما» ” مثـل همیشه با اون چال گونه های زیباش بهت لبخند میزنه و کنارت میشینه و میگه”تو توی بیمارستان چی کار میکنی هازل گریس؟” با تعجب میگی “ها؟ هازل گریس؟” یه لبخند میزنه و میگه”آره منم آگوستس والترزم!!” انگار که چیزی یادت افتاده باشه”چی؟ این یعنی…” یه لبخند کوچیک میزنه و میگه”هه شوخی کردم ولی این خیال قشنگی میتونست باشه…” با تعجب برمیگردی و تو چشماش خیره میشی که بازم لبخند میزنه و میگه”متاسفم…من بعضی موقع ها خیلی عجیب میشم” که اینبار تو هم سعی میکنی لبخند بزنی … از جاش بلند میشه و میخاد بره که یه لحظه متوقف میشه و رو به تو میپرسه”راستی تو اسمت چیه؟هیچ وقت پیش نیومده بود اینو ازت بپرسم” لبخند میزنی و اسمت رو بهش میگی و اونم دوباره یکی از اون لبخندای قشنگش رو تحویلت میده و میخاد بره که صداش میزنی”هی!!” بر میگرده و با نگاهی سوال انگیز بهت خیره میشه از تماس مستقیم با چشم هاش خجالت زده میشی و آروم میگی” اسم تو چیه؟” با تعجب میگه”چرا میخای بدونی؟” قیافه ی مظلومی میگیری و میگی” خب منم اسمم رو بهت گفتم…” یه لبخند کوچیک میزنه و میگه” اگه این مهمه پس…اسم من هونگ بینه،لی هونگ بین!” این اسم رو با خودت زمزمه میکنی از چرخش این حروف توی دهنت خوشت میاد و دوباره رو به هونگ بین میکنی و میپرسی “اوم…خب…می تونیم دوباره همدیگه رو ببینیم؟” یه چیزی درون هونگ بین برانگیخته میشه و احساس خوشحالی میکنه و میگه” چرا که نه همین موقع همین جا!!” اینو میگه ومیره به رفتنش خیره میشی قبل از این که مـثل همیشه تو راهرو های بییمارستان ناپدید شه…

خوندینش؟ دستمال می خواید توش فین کنین؟ می خواید تعارف نکنین ها!!

الان می خواید موهامو دونه دونه بکنین نه؟

به جون شما من فقط ترجمش کردم نویسنده بیمار بوده است.

15 comments

  • kimia☆Starlight

    ای باباااااااااا چرا خوشتون میاد این بچرو بکشین همش … اون فن فیک فوق العاده ای ام که یاسمن جون نوشته بودم آخرش هونگبین مرد …. بابا به فکر قلب ماهم باشین دیگه ای باباااااااا :-( *گریههههههههههههههههه*
    راستی بعدی کن دیگه خب؟؟؟؟ ;-) لطفااااااا …… ولی نزنین اونم بکشیناااا توروخداااا ;-)
    برنامتونم خیلی خوبه راستی ;-)

    • pink apple☆Writter

      چشم بعدی رو کن میذارم حتما!!! حالا شاید تریلی از روش رد شد خدا چه میدونه :-D

  • این دیگه چی بود؟؟؟دستمال؟؟یکی دستمال بهم بده اخ اخ هونگ بینی :cry: :cry: :cry:

  • مصرف دستمال به درک،چشمای منه که داره اشک مصرف میکنه 8-)

  • soori☆Starlight

    عزیزممممن چرا هونگبینی مرددددد :cry: :cry: :cry: چرااااا نویسنده ی قاتله بیمارررررر
    اجی دیگه مرگ و میری نذار عشقی بذار :-* :-*
    دستت درد نکنهههه عزیزممم :inlove: :-*

  • Yaseman☆Admin

    اقا من فیلمش رو دیدم …خیلی عالی بود ولی خب غمگین بود…هعی…الهی بگردم خدانکنه…نویسنده زبونش رو گاز بگیره…

    • pink apple☆Writter

      والا من فیلمش رو ندیدم کلی رفتم تحقیق کردم ببینم فیلمش چیه و بعدش کلی آه و نفرین نثار نویسنده کردم:-D

  • kiyana

    hongbin akharesh mimire??? O_o

  • Rahil☆Starlight

    من گفتم برا داستان بینی قبلش خبر کنید من آمبولانس خبر کنم. منظورم خودم بودم. با هونگی من چی کار داشتین آخه :cry: :cry: قلبم ریش ریش شد :cry: :cry:
    خانومی گفتی ترجمه میکنی؟ این داستانا کجان مگه؟

  • Rahil☆Starlight

    تازه من برا هونگی منتظر اون اتفاق خوشگلا بودم :inlove: :inlove: نشد ک :-( :-(( :cry:

  • Rayan

    :beautyسلام به دوستان عزيز استار لايت.. من رايان هستم.. تازه به جمع شما وارد شدم. ىه فن فىکم نوشتم…خىلى دلم مى خواد منتشرش کنم..باىد چى کار کنم؟ :rotfl:

    • SAHAR MTB☆Writter

      هانی تلگرام داری؟ اگه تل داری به این ایدیYasemanhp@ پی ام بده که اگر فیکت رو خوند و اوکی داد،اینجا به اسم خودت بزاریم. اگرم نداری بگو که بهت ایمیل بدیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.